قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

509

درة التاج ( فارسى )

بطبع ، جنانك بدين زودى بيايد . و رتبى وضعى نيز راجع است با زمانى ، و او را مد [ ا ] خليست در آن ، جه ما جون گوئيم بلد كذا متقدم على بلد كذا ، معنى او آن باشد كى زمان وصول بآنج مقدم گرفته‌اند بيش از زمان وصول است بآنج متأخر گرفته‌اند ، و رتبى طبيعى نيز هم متعلق است به زمان ، جه جون ابتداء از احد الطرفين واقع شوذ آن ابتدا مكانى نباشد ، بل بحسب شروعى زمانى باشد . و آنج بشرف است مجازى باشد ، جه فضيلت اكر سبب تقدم او در مجلس يا در شروع در امور نبوذى او را متقدم نگفتندى ، بس او بذات تقدمى مكانيست يا زمانى ، و مكانى راجع است بزمانى ، جنانك از بيش رفت ، و زمانى راجع بتقدم بالطبع ، بس آنج به زمان است ، و مرتبه ، و شرف ، همه راجع‌اند با تقدم بالطبع « 1 » پس تقد [ م ] و تأخر بحقيقيت نيست الا آنك بذات باشد يا بطبع . و آنج شامل هر دو است اين است كى آنج او را متأخر ميگويند در تحقق محتاج است بمتقدم ، و اين را تقدم و تأخر خوانند بحسب استحقاق وجود . و اما مع بدانك اين نيست كى هر دو جيز كى ميان ايشان تقدم و تأخر زمانى نباشد ايشان مع باشند در زمان ، - جه اشيائى كى وجود ايشان زمانى نيست جنانك بدين زودى بشناسى ان شاء اللّه ميان ايشان تقدم و تأخر زمانى نيست ، و مع ذلك معيّت ايشان زمانى نيست « مع باشند به زمان واجب باشد كه هر دو زمانى باشند ، چنان كه هر دو چيز كه » بل كى هر دو جيز كى بحقيقت مع باشند به مكان واجب باشد كى هر دو مكانى باشند ، با آنك صحيح نيست وجود دو جيز كى ايشان مع باشند به مكان از جميع وجوه ، و لكن اين در زمان جايز است . و جون روشن شد كى تقدم و تاخر حقيقى آن دو است كى بحسب استحقاق وجودست . بس آنج لا وجود ( او ) بر وجود او متقدم بوذ بذات اولى باشد بمعنى ، حدوث از آنج متقدم باشد برو بتقدم زمانى ، لكن ( بر تو ) بوشيده

--> ( 1 ) - بتقدم بالطبع - م .